جوانی هم بهاری بود و بگذشت

این قافله عمر عجب میگذرد طبق معمول همیشه که در روز تولدم مطلبی می نویسم، امسال هم به روند سال های گذشته دست به کیبرد شده و مینگارم.

شاید به جرات بتوانم بگویم که امسال برام متفاوت تر از سال های گذشته بود.

پر از خاطرات شیرین بود و شاید کمی در آن خاطرات تلخ وجود داشت که آن را هم میگذاریم به حساب طبیعت کار.

امسال، سالی رو پشت سر گذاشتم که با تغییرات زیادی همراه بود، مثل گسترش کار و فعالیت های این چنین، دلیل کم رنگ شدن مطالب در وبلاگ هم منشا از این مطلب دارد.

به دلیل مشغله های کاری فرصت زیادی برای نگارش مطلب نداشتم و از این باب شرمنده تمامی دوستان و همراهانم هستم. بعد از این تلاشم رو بر این میزارم که مطالب بیشتری رو برای مخاطبانم بزارم.

در این سال هایی که از عمر حقیر میگذرد به این نتیجه رسیدم که برای گذر از روزهای خوب و بد به یک همراه برای این مسیر پر فراز و نشیب نیاز داریم، همسفری که همیشه همپای شما باشد.

خدا رو همیشه از بابت این همسفر شکر کردم، همسفر دلسور و همراه.

همیشه به این اعتقاد  و ایمان داشته باشید وقتی یه همراه با خودتون داشته باشید، یه همراه تا آخرین لحظه و آخرین قدم، بهترین کارها رو انجام میدید چه در زمینه کار و چه در زمینه های دیگه. من مدت هاست به این نتیجه رسیدم.

من چه در بحث طراحی و توسعه وب چه در زمینه عکاسی و حتی در زمینه مدیریت پروژه وقتی از همراهی و همکاری، همراه و همسفرم استفاده میکنم بهترین نتیجه ها رو میگیرم.

در اینجور موارد شما همیشه یه دلگرمی ناتموم رو با خودتون همراه دارید.

ممنونم ازش بابت تمام زحماتی که کشیده و میکشه.

همیشه بعد از رسم همیشگی فوت کردن شمع بع این فکر می افتم که تا چه حد امسالم با پارسال فرق داشته، ما باید همیشه تلاشمون رو بکنیم که اثری از خودمون در این دنیا باقی بزاریم. چون همه ما رفتنی هستیم و تنها چیزی که از ما باقی خواهد ماند فقط و فقط اعمال ماست، کارهای خوب و بد ماست، در سال هایی که یه مقدار شعور پیدا کرده بودم و فهمیدم که زندگی و خانواده و جامعه چیه، عظمم رو جذب کردم که همیشه تاثیر گذار باشم.

مولانا در شعری میفرمایید:

هر نفــــــــس نو می‌شود دنیا

و مابی‌خبـــــــــــــر از نو شدن اندر بقا

عمر هـــمچون جوی نو نو می‌رسد

مســــــــــتمری می‌نماید در جسد

پس چقدر خوب که بتونیم تاثیری بر این دنیای فانی بزاریم.

همیشه تلاش کردم بتونم در زندگی خانوادم، همسرم، اطرافیانم و چه حتی در جامعه تاثیر گذار باشم. که زمانی که بخت بر بستم از این دنیای واقعی همه حداقل از من به نیکی یاد کنن و به سرعت فراموش نشم.

در تمامی این سال ها تلاش کردم همه کارهای خودم رو در بهترین نحو انجام بدم و چیزی رو از سر خودم باز نکنم. همیشه تلاشم رو کردم جوری برخورد کنم که بتونم الگوی خانواده خودم باشم و بتونم باعث افتخارشون باشم.

همیشه وقتی به فوت کردن شمع ها میرسم فکرم درگیر میشه. میگم “خدایا به دادم برس که دوباره سنگینی روی شونه هام قراره بیشتر بشه” این سالی که دارم میرم واردش بشم باید بهتر از امسال و هر سال دیگه ای باشه.

نمیدونم آیا واقعا تونستم کار مفیدی رو انجام بدم و در این دنیای بی در و پیکر مفید واقع بشم یا نه.

روزی که گذشت و من بعد از آن روز یکسال بزرگتر شدم. بزرگتر و بزرگتر می شوم و به آرامی دوران جوانی را پشت سر میگذارم و تمام زخم های دوران کودکی خود را فراموش میکنم، و ای کاش با این بزرگتر شدن بتوانم بهتر و موثرتر هم بشوم.

ای کاش همیشه حواسمون به گذر عمر باشه. دوست دارم دوباره این شعر تکرار کنم.

این قافله عمر عجب میگذرد

دریاب دمی که با طرب میگذرد

ساقی غم فردای حریفان چه خوری

پیش آر پیاله را که شب میگذرد

ای کاش همیشه مثل این لحظه از بزرگتر شدن خودم احساس خرسندی کنم و به خود به بالم.

و من باز مثل همیشه آرزو میکنم که اتفاقات خوبی برای من، همراهان و همسفرانم بی افته.

و از تمامی دوستان، همراهان و همکارانم که چه تلفنی چه پیامکی و چه راه های ارتباطی دیگه بهم تبریک گفتن و یا هدیه فرستادند تشکر کنم.

مخلص شما

حمیدرضا همتی